زندگي بعدي به قلم وودي آلن

در زندگي بعدي من ميخواهم در جهت معکوس زندگي کنم !
با مردن شروع ميکني و ميبيني که همه چيز خيلي عجيب است...
سپس بيدار ميشوي و ميبيني که در خانه سالمندان هستي!
و هر روز که ميگذرد حالت بهتر ميشود...!
بعد از مدتي چون خيلي سالم و سرحال ميشوي از آنجا اخراجت ميکنند!
بعد از آن ميروي و حقوق بازنشستگيات را ميگيري و وقتي کارت را شروع ميکني در همان روز اول يک ساعت مچي طلا ميگيري و يک ميهماني برايت ترتيب داده ميشود !! (ميهماني اي که موقع بازنشستگي براي شما ميگيرند و به شما پاداش يا هديه مي­دهند).
۴۰ سال آزگار کار ميکني تا جوان شوي و از بازنشستگيات لذت ببري...!
سپس حال ميکني و الکل مينوشي و تعداد زيادي دوست دختر خواهي داشت و کمي بعد بايد خودت را براي دبيرستان آماده کني !!!
سپس دبستان و بعد از آن تبديل به يک بچه ميشوي و بازي ميکني و هيچ مسووليتي نداري...
سپس نوزاد ميشوي و آنگاه به دنيا ميآيي !
در اين مرحله ۹ ماه را بايد به حالت معلق در يک آب گرم مجلل صفا کني که داراي حرارت مرکزي است و سرويس اتاق هم هميشه مهيا است، و فضا هر روز بزرگتر ميشود، وااااي!
و در پايان شما با يک ارضاء به پايان ميرسيد...!
مي بينيد که حق با بنده است .

هملت

بودن
 یا نبودن...
بحث در این نیست
وسوسه این است.

شراب ِ زهر آلوده به جام و
شمشیر به زهر آب دیده
در کف دشمن.-
همه چیزی
از پیش
روشن است و حساب شده
و پرده
در لحظه معلوم
فرو خواهد افتاد.
پدرم مگر به باغ جتسمانی خفته بود
که نقش من میراث اعتماد فریبکار اوست
وبستر فریب او
کامگاه عمویم!
[ من این همه را
به ناگهان دریافتم،
با نیم نگاهی
از سر اتفاق
به نظاره گان تماشا]
اگر اعتماد
چون شیطانی دیگر
این قابیل دیگر را
به جتسمانی دیگر
به بی خبری لا لا نگفته بود،-
خدا را
خدا را !

چه فریبی اما،
چه فریبی!
که (ادامه مطلب را بخوانید)
ادامه نوشته