وقتی فیلمی همه چیزش سر جایش باشد
دیشب بعد از حدود یک سال گذرم به سینما افتاد : سینما صحرا اکران خصوصی ناجی هنر فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی! هر چند بعد از محکومیت جعفر پناهی و عدم واکنش قابل قبولی از سوی هم صنفی هایش با خود عهد کرده بودم دیگه سمت سینما پیدام نشه ولی چکار میشه کرد آدمیزاده و ...
جدايي نادر از سيمين امتداد طبيعي درباره الي و چهارشنبه سوري ست. به لحاظ مضمون هر سه فيلم مطالعهاي هستند بر رياكاري موجه در طبقه متوسط. و شيوه سازش اين مردمان در تطبيق خود با شرايط بيروني و دروني. مردمان جان سختي كه در چارچوب قواعد،سنتها و شرايط اقتصادي شيوه منحصر به فردي براي زندگي خود كشف كردهاند. شيوهاي منحصر به فرد براي شادماني،تفريح،غمگساري و حتي گناه. اين سه فيلم به شكلي آشكار از يكديگر تغذيه ميكنند. اين اتفاق حتي در مشابهتهاي صحنهاي نيز رخ ميدهد. حضور زن خدمتكار و دختر كوچكش در خانه زوج از هم پاشيده در اين فيلم بلافاصله صحنه مشابهي از چهارشنبه سوري را به ياد ميآورد. آنجا كه ترانه عليدوستي در نقش يك زن كارگر وارد خانه به همريخته زوج آن فيلم ميشود. حتي فضاي دو آپارتمان در دو فيلم مشابه است. مواجهه شهاب حسيني در نقش همسر زن كارگر در اين فيلم بسيار شبيه واكنش صابر ابر در درباره الي است وقتي ميفهمد نامزدش بدون آنكه به او بگويد با گروهي ديگر راهي سفر شمال شده است، در موقعيت مشابه، ديالوگها و ميميك مشابه و همان طور انفجار ناگهاني خشم و خشونت . در هرسه فيلم چهرههاي داستان توجيهات مختلفي براي دروغگويي داشتهاند. در هرسه فيلم خشونت رفتاري پنهان در اخلاقيات اين طبقه به نمايش در آمده است كه در لحظاتي به خشونت فيزيكي نيز ميانجامد. در هرسه فيلم در نهايت هيچكس محكوم نميشود و اين سنت ملودرامهاي كلاسيك پاس داشته ميشود كه همه قهرمانها قربانيان سرنوشت هستند. هرچند مسئوليت فردي شان نيز انكار نميشود .
سهگانه تكان دهنده فرهادي در هر فيلم ابعاد هولناكتر و كاملتري گرفته است. كلمه هولناك را از عمد به كار بردم. فشار عصبي كه در نيمه ابتدايي فيلم به تماشاگر تحمیل می شود تنها در برخي فيلمهاي هانكه احساس می شود. اينجا با فيلمسازي سروكار داريم كه به شكل غيرمنصفانهاي براي غليظ كردن ابعاد درام، ابايي ندارد كه از خطوط قرمز تحمل تماشاگر بگذرد و آزارندهترين موقعيتهاي ممكن را ترسيم كند. خب شايد موفق هم شده باشد. او با ترسيم مبالغه آميز موقعيتهاي «فوق دراماتيك» در نيمه اول فيلم، تماشاگر را مغلوب خود ميسازد و از نيمه دوم فيلم حكمراني خود را آغاز ميكند. تصوير زن خدمتكار فقير و مهربان ومتشرع و باردار كه همراه با دختر كوچكش سركار حاضر ميشود، شوهر بيكار و عصبياش، پيرمرداز كارافتادهاي كه توانايي مراقبت از خود را ندارد و همين طور زوج از هم پاشيده اصلي فيلم، نشان ميدهد كه فرهادي براي تحت فشار قرار دادن تماشاگر از هيچ چيز،هيچ چيز ابايي ندارد و حتي اگر لازم باشد صحنه عدم كنترل پيرمرد بر ادرار خود را نيز به تصوير ميكشد! اين تصوير در فيلم هست و از همين حالا در فهرست عصبي كنندهترين و بيرحمانهترين صحنههاي تاريخ سينما ثبت شد. چه دوست داشته باشيم و چه نه، نميتوانيم انكار كنيم كه فيلمهاي فرهادي به خصوص سه فيلم آخرش، تصاويري دقيق و گزنده و گويا از طبقه متوسط شهرنشين در دهه 80هستند. خب،اين به خودي خود ميتواند چندان ارزشي ندارشته باشد اما كافي است به ياد بياوريم كه در تماشاي هر سه فيلم او، سرگرم نيز شدهايم. فیلمی که تماشاگر را به درون دنیای خود فرو میکشد و لحظهای رها نمیکند. همه چیز آنقدر ملموس در برابر چشمانمان اتفاق میافتد که تلخی فیلم را با تمام وجود حس میکنیم. به نظرم فرهادی علاوه بر اینکه کارگردان و فیلمنامهنویس کاربلدی است، یک روانشناس و یک جامعه شناس خوب نیز هست، او درک و شناخت درستی از مردم و محیط اطراف خود دارد و از طرفی توانایی این را هم دارد که آن چه را که حس میکند درست به تصویر بکشد. «جدایی نادر از سیمین» حاصل کار کارگردانی است که بلد است چطور میزانسن زندگی را در فیلمش پیاده کند و به همین خاطر هم هست که شخصیتها و موقعیتهای فیلمش تا این اندازه باورپذیر از آب در میآیند. اتفاقی که طبعا میزان تلخی فیلم را نیز افزایش میدهد، تلخیای که بعد از تمام شدن فیلم در ذهن و روح ما رسوب و تا مدتی رهایمان نمیکند. آري، ما از نمايشهاي سنگدلانه فرهادي سرگرم ميشويم. شايد خود آزارانه. شايد نابه هنجار.
دبرا یانگ منتقد هالیوود ریپورتر در مورد فیلم می نویسد : "روایت به ظاهر ساده ای دارد ولی مسائل اخلاقی و روان شناختی و اجتماعی مطرح شده در آن پیچیده است. این فیلم موفق می شود جامعه ایرانی را به نحوی در کانون توجه قرار دهد که نمونه آن را در کمتر فیلم دیگر می توان یافت. این فیلم مثل «درباره الی» که دو سال پیش جایزه بهترین کارگردان یک جشنواره معتبر سینمایی را برای فرهادی به ارمغان آورد و در ادامه در بسیاری از کشورها اکران شد، این امکان را به طور بالقوه دارد که تماشاگر غربی را درگیر موضوع خود کند.
ظاهرا حضوری در داستان این فیلم ندارد، هرچند اساس داستان جدایی یک زوج طبقه متوسط است. دلیل جدایی این زوج که سیمین و نادر نام دارند؛ این است که سیمین (لیلا حاتمی) می خواهد به خارج برود تا آینده بهتری را برای برای دختر ۱۱ ساله خود «ترمه» (سارینا فرهادی) رقم بزند. ولی این ممکن است دلیل اصلی جدایی این دو نباشد. «نادر» (پیمان معادی) مردی مؤدب ولی لجباز است، و به حرف های همسر خود بی توجهی می کند. غرور نادر اجازه نمی دهد که او از همسر خود بخواهد از رفتن صرف نظر کند و پیش او بماند، ولی درعین حال اجازه می دهد سیمین پیش مادر خود برود، درحالیکه او وترمه از پدر پیرش که به بیماری آلزایمر دچار است، مراقبت می کنند. نادر عجولانه یک زن فقیر به نام «راضیه» (ساره بیات) را استخدام می کند تا در طول روز کارهای منزلش را انجام بدهد. این زن به نادر نمی گوید که آبستن است (یا می گوید؟). چند روز می گذرد و نادر زن را اخراج می کند و او را با هل از در خانه به بیرون می اندازد؛ زن (شاید) از پله ها می افتد و جنینش سقط می شود. باقی فیلم به نقطه اوج تنش ها تبدیل می شود، چون «حجت» (شهاب حسینی)، شوهر تندخوی راضیه که بدهی هم دارد، از نادر به دلیل ارتکاب قتل شکایت می کند و پای او را به دادگاه می کشاند.
در صحنه صحنه این فیلم جزئیات جدیدی ارائه می شود و همین جزئیات جدید دورنمای اخلاقی داستان را تغییر می دهد. فیلمنامه فرهادی به طرز قابل توجهی طرف هیچ یک از شخصیت ها را نمی گیرد؛ بلکه برعکس، همه شخصیت ها به طور برابر، هم حق دارند و هم ندارند. همه آنها در چنبره غرور و خودخواهی، اخلاقیات و مذهب، و پول و افتخار گیر افتاده اند.
اصغر فرهادی مثل سومین فیلمش «چهارشنبه سوری» که اثر تأثیر گذاری بود و در آن ازدواج یک زن و مرد طبقه متوسط از دید یک زن مستخدم جوان نشان داده می شود، در این فیلم نگاه دقیقی به شکاف عظیم طبقاتی در جامعه امروز ایران می اندازد. شغل و آپارتمان و اتوموبیل و دانشگاه و جهان بینی سیمین و نادر و ترمه به طبقه متوسط تعلق دارد؛ آنها صدایشان را بالا نمی برند حتی موقعی که دارند با هم دعوا می کنند و به راحتی می توانند بر روی قاضی (با نقش آفرینی سمپاتیک «بابک کریمی») تأثیر بگذارند. راضیه و حجت افرادی فقیر هستند و در حواشی شهر زندگی می کنند و از اعضای بسیار آسیب پذیرتر جامعه هستند. راضیه فردی بسیار مذهبی است. او در جایی به یک مرکز مشاوره اسلامی زنگ می زند و می پرسد اگر پیژامه کثیف یک پیرمرد ۸۰ ساله را عوض کند، دچار گناه شده است. امتناع او از قسم خوردن به قرآن باعث به وجود آمدن یک نقطه عطف در فیلم می شود. یک شخصیت اخلاق گرای دیگر فیلم، ترمه جوان است؛ او یک دختر بسیار جدی است که متوجه می شود در جامعه ای که فقط با دروغ می توان کارها را پیش برد، باید اصول خود را زیر پا بگذارد. وقتی نوبت او برای بیان حقیقت فرامی رسد، دست به انتخاب متفاوتی از انتخاب راضیه بی سواد، می زند. در این فیلم هم مثل تمامی کارهای قبلی کارگردان، به گروه بازیگران توجه زیادی می شود و شیوه بازیگری واقعگرایانه آنها به عمق بخشی نامعمول شخصیت پردازی می انجامد. همه پنج بازیگر اصلی فیلم حضور برجسته ای در فیلمبرداری صمیمانه «محمود کلاری» دارند. با این که فیلم دو ساعت طول می کشد ولی تدوین سریع هایده صفی یاری باعث می شود که بیننده از اول تا به آخر با کنش فیلم درگیر شود."
امروز، برای من، روز خوبی نیست؛ روز بد تنهایی ست. اینجا را غباری گرفته است. پنجره ها نمی خندند و آب نمی جوشد و بوی مستی آفرین تن تو در این اتاق پیچیده است. یاد تو هر لحظه با من است؛ اما یاد، انسان را بیمار می کند. اینجا هیچکس نیست که غروبها به من خوش آمد بگوید و موهای نرمش را میان دستهای من بگذارد و بخندد. به من باز گرد ....!